Sunday, December 18, 2005

هه لپه رکه

واژه ؛هه لپه رکی ؛از کلمه هه لپر به معنی جنبش و تکان و در اصل به معنی حمله کردن است که نمادی ازحرکاتجنگي است كه از گذشته هاي دور به يا د گار مانده است و چيزي فراتر از رقص عا دي مي باشدايرانيان به قدمت و غناي تاريخ خود مفتخر هستند.آنان در هر عرصه اي نشان داده اند كه پا سدار شا يسته سنت هاي اصيلو دوستدار ايران و فرهنگ ايراني اند.مردم خطه كردستان و كرما نشاه و سا ير شهرهاي كرد نشين نيز از اين خصيصهمستثني نيستند.رقص هاي كردي يكي از سنتهاي د يرينه و يا د گا رهاي ارزشمند آريا يي ها ست.كه در ميان اكراد همچنانمحفوظ ما نده وحتي دررقص هاي سنتي بعضي از اقوام همجوار همچون آشوري ها تا ثير كرده است . بي گمان تا ريخچهاين حركات مربوط به هزاره هاي دوم و سوم قبل از ميلاد مسيح است اما تاريخ مشخص و چگونگي ايجاد آ ن در اين باره وجود ندارديك كتيبه سنگي در قلعه ((هه پير))وجود دارد كه متعلق به هزاره اول قبل از ميلاد است . روي اين كتيبه تصويريك سرنا و دهلو تعدادي كه به نظر مي رسد در حا ل اجراي حركا ت موزون هستند روي سنگ حك شده است اين كتيبه كهن سند مهمي در تاريخي بودناين حركا ت موزون در كردستا ن است . حكيم عمر خيام در نوروز نامه خود مينويسد" فريدون كرد "روزي كه ضحا ك را اسير كرد وايرانرا از شر او نجا ت داد مردم آن را جشن گرفتند . واين مهم دليل ديگري بر يكپا رچگي آن مردم و جشن دسته جمعي در ميا ن آنا ن مي با شد .حركا ت "هه لپه ركي" در چها ر نوع مراسم عرفا ني مذهبي شا دي و عروسي عزا و غم اجرا مي شود .اما رقص هاي فولكلور كردي عبا رتند از :چه پي يا چوپي- سي پي - روينه - گه را نه وهكه مخصوص شكا ك است .دووپي يي- داغه كه ويژه كردستان تركيه است .گه ريان - پشت پا - فه تاح - فه تا پاشايي- خانه ميري -سي جار - شه لان -زه نگي - و چه مه ريواما فلسفه اين حركا ت شكل بخصوصي كه اين "هه لپه ركي "دارد.اين رقص به صورت دسته جمعي انجام مي شود و در دست نفر اول كه به عنوانرهبر و پيشواي گروه و نفر آ خر "چوپي "دستمالي است كه به جاي شمشير استفاده ميشود .و نظم و انظباط گروه را هم بر عهده دارد .امروزه به علت پيشرفت و پيچيدگي در سبك زندگي از دستمال سفيد به جاي شمشير و سپر استفاده ميشود همان طور كه ذكر شد از دستمال سفيدبيشتر استفاده م شود كه نشانه صلح و آشتي با اقوام ديگر است . چنانكه مي بينيم در اكثر پرچم هاي جهان رنگ سفيد وجود دارد .دستمال داشتن رهبر و نفر آخر نشاندهنده برابري بوده و دست همديگر را گرفتن هم نشانه اتحاد گروه است"ره ش به له ك "يا رقص زن و مرد با هم به معني مانند برادر و خواهر بودن است . كوبيدن پا بر زمين به اين معني است كه اين خاك موطن من است .هوراي هنگام مراسم در حين حركات به منظور ترساندن دشمن است . نشستن در هنگام رقص نشانه تسليم براي جمع منفور است .يكسري مقا م ها هم وجود دارند كه در اين مراسم استفاده ميشوند .هوره كه از نظر لغوي از واژه خور به معناي خورشيد گرفته شده مورد استفاده گا تو هاي زرتشتي و در مراسم راز و نياز با خداوند بوده است.خا نه ميري كه مخصوص خوانين بوده كه آنرا در پشت بام ها به سبك آرام وملايمي برگزار مي كردند تا باعث سر و صدا در خانه نشود .رقص "هه لپه ركي" در مناطقي مثل چهار محال بختياري و تركمن صحرا و غيره انجام ميشود ولي در اين مناطق علاوه بر دستمال چوب بازيهم دخيل است . يك نوع رقص ديگر هم بنام خنجر در تركمن صحرا وجود دارد كه به دوران پيش از اسلام بر ميگردد.از دور كه به دسته هه لپه ركي نگاه ميكنيم آنرا به صورت يك زنجيره جوش خورده مي بينيم .احساس همه افراد در نفر اول " سرچوپي " جمع و برجسته ميشود . گاهي ديده مي شود در بعضي مناطق تير اندازي مي كنند يا با يك خنجردر ميدان بازي مي كنند . يا فرياد ميزنند و يا دستمال قرمز را تكان ميدهند كه بي شك اين همه نشانه بر افراشتن پرچم است.در چه مه ري كه در هنگام غم و مرثيه انجام ميشود افراد شركت كننده تفنگ به دست مي گيرند و يا خنجر به كمر مي بندندعمر و قدمت هه لپه ركي و چه مه ري خيلي زياد است و مربوط به چند سال قبل و يا مربوط به يك منطقه خاص و يا يك فر د خاص نبودهبلكه مربوط به دوره اي است كه تسلط هنري توانسته است آنرا به تمام جامعه كل حاكم كند . در ارتباط با اين تسلط هم مي توان يك تسلطعمومي مذهبي بر خلق اين نوع هه لپه ركي را داشت چو ن اين حركات هماهنگ و متحد در هه لپه ركي سر بر داشتن به طرف آ سمانهمه با هم نشانه يك گونه پرستش را به خاطر مي آورد . حركات هماهنگ و دسته جمعي پا ها مخصوصا" در هه لپه ركي سحاپييا " ره پا " مخصوصا" كار كشاورزي را به ياد مي آورد كه مردم را شخم زدن زمین هاكشت و كار و در يكجا ماندن و ايجاد روستاو شهرك و شهر ها را ميخواند و

خلاصه ی تاریخ کرد

, سرزميني که در آن به سر ميبرند و و زبان آنهاقبل از هر چيز بايد دانسته شود که چه مردمي به عنوان کرد شناخته ميشوند. در نتيجه اختلاف نژادها , به علت تهاجمات و لشکر کشي ها , مشکل است که تشخيص داده شود افراد ساکن در خاورميانه به کدام نژاد تعلق دارند اما اين ملاحظه نسبت به کردها که اولين معيار شناخت آنها تکلم به دو لهجه عمده کردي , زازا در شما و کرمانجي در جنوب و مرکز کردستان و لهجه گوراني که در اطراف کرمانشاه بدان ميشود ميباشد.ملامصطفي بارزاني گفته بود کردها کساني اند که اولا احساس ميکنند که کرد هستند و دوما بزرگترين نقطه اشتراکشان مليت و زبان کردي است.کردها به لهجه هاي مشخص زازا (در ترکيه و آذربايجان) کرمانجي ( در نواحي حکاري (هکاري) ترکيه و کردستان ايران و شمال عراق ) و گوراني ( اين لهجه داراي دو شاخه است يعني هورامي و گوراني زبان شاعران بوده است) در نواحي کرمانشاهان تکلم ميکنند . لهجه کرمانجي که تقريبا نصفي از مردم کرد با آن (ترکيه , ايران , عراق) صحبت ميکنند لهجه ادبي و نيمه رسمي به شمار مي رودو در کشور عراق از زمان اشغال قواي انگليس تا کنون در مدارس تدريس ميشود. مي توان گفت که لهجه زازا به وسيله مرمان لهجه کرمانجي و لهجه کرمانجي توسط مردمان لهجه گوراني و لهجه گوراني توسط بيشتر کردها فهميده ميشوددومين معيار شايد مهمتر از همه احساس مردمي است که خود را کرد مي دانند. گروههاي کردي که به نواحي شرقي ايران مهاجرت داده شده اند , عليرغم اينکه تمام مراودات خود را با کردهاي نوار غربي ايران , شرق ترکيه و شملا و شرق عراق از دست داده اند اما همچنان خود را کرد مي دانند.تئوري هيا مختلفي درباره سرزمين اصلي کردها وجود دارد . ولي غالب کارشناسان قوم شناسي و زبان شناسي عقيده بر اين دارند که اين قوم مخلوطي از مادها و اقوام بومي کردستان بوده اند که گروهي از آنها را « گزني» ميگفتند مي باشند . به طوري که بعدها ارمني ها , آشوري ها , اعراب ,ترکها , ترکمانان , و ايراني ها در مناطق بومي کردها وارد شدند و قوم کرد آنها در خود حل نمود. و به همين خاطر است که تيپ فيزيکي کردها به علت عمق و نحوه اين اختلاطها با هم تفاوت دارد.ناحيه زيست کردها عمدتا کوهستاني است که از شرق به وسيله دامنه هاي شرقي کوه هاي زاگروس به درياچه اروميه (رضائيه) منتهي ميشود. از اين قسمت به طرف جنوب و حدفاصل همدان و سنندج امتداد مي يابد. در طرف جنوب هم بعد از دور زدن کرمانشاه و کرکوک به موصل ختم ميشود. از شمال به طرف ماردين , ويران شار و اورفه امتداد يافته , آن گاه از شما به طرف ملاطيه و حوزه رود فرات ميرود تا به کماليه ميرسد. در قسمت هاي شمالي کردستان محدود به کوهستانهاي مرگان داغ و هارال داغ است که به طرف ارزنگان و ارزروم امتداد يافته و تا کوههاي آرارات (آگري داغ) پيشرفته که مرز طبيعي بين ترک ها در شما و کردها در جنوب به شمار ميرود.البته بسيارند کردهايي که در خارج از اين محدوده بيان شده زندگي مي کنند اما در آن مناطق در اقليت هستند.مناطق کردها اگر چه کوهستاني است اما همين مناطق کوهستاني داراي دره هاي وسيع و حاصلخيزي نيز مي باشد . کوههاي اين منطقه در زمستانها پوشيده از برف است و در تابستانها با آب شدن برفها به مانند فرشي سبز رنگ از زيباترين مناطق ديدني جهان ميشود . چراگاههاي آن که در دورانهاي دور پرورش دهنده اسب هاي مادي بوده اند امروزه نيز براي چراي گوسفندهاي عشاير و ايلات کرد از اهميت به سزايي برخوردارند. به طور کلي از بدو تاريخ کوه هاي بالاي بين النهرين (ميان دو رود) مسکن و جايگاه مردمي بوده است که با امپراطوري هاي جلگه ها يعني امپراطوري هاي بابل و اشور و گاه آنها را شکست ميداده اند . با توجه به امتزاج و اختلاط مابين مادها که از نواحي شمال و ماوراي خزر آمده بودند ميشود گفت که اين اقوام جزئي از نياکان فرهنگي کردهاميباشنددر کتيبه هاي سومري 2000سال ق.م از کشوري به نام « کاردا» نام برده شده است . اين اقوام همان قومي بودند که به گفته گزنفون مورخ يوناني را را بر تيگلاث پيلسر شاه آشور که با قبايل گورتي در حال جنگ بود بستند و لشکر کشي او را به سوي درياي مديترانه متوقف ساختند گزنفون اين قوم را کاردو مينامد.بنا بر نوشته هاي تاريخ نويسان و جغرافي دانان عرب , از قبيل بالاهوري , طبري و ابن اثير قبايلي که بعدا به نام کرد شناخته شدند بيشتر نواحي شرقي رود بوتان و سواحل شمالي دجله را تا نواحي جزيره (جزيره ابن عمر) متصرف شدند.از لحاظ مذهبي اکثريت کردها اهل تسنن هستند . تقريبا اکثر مردم کرمانشاه نيز شيعه ميباشند . البته در بين کردها نزديک به 50 هزار خانوار و شايد بشتر يزيدي نيز هستند علاوه بر اين گروهي نيز که به علي اللهي ( علي الهي) معروفند نيز در بين کردها هستند که علي (ع) را خدا ميدانند.کردها پيش از اسلامبرخي منابع از قبيل نولدکه (NOLDKE 1897 ) آورده اند که طوايف کردي که در نواحي مرکزي و جنوب ايران وجود داشتند در خلال دوره شاهنشاهي ساساني به علت فتوحات ايران و حرکت جمعيت به طرف شمال غربي مهاجرت کرده و در سرزمين کردو (KURDU ) ساکن شده و با کردهاي آنجا مخلوط شده اند و نام آنها را قبول کرده اند اين مردم که قبلا به نام مرتي ها شناخته ميشدند در جنگهاي مداوم ساسانيان و اشکانيان )پارت ها) و همچنين رومي هاي بيزانسي شرکت داشته اند و از طرفي ديگر گاهي با ايران و گاهي بار روم و گاهي با هردو در جنگ بوده اند. اينان در قرن چهارم ميلادي از طرف رومي ها به نام کرچخ شناخته ميشدند.بر حسب سرزمين و لهجه هاي محلي کردهاي قديمي نام هاي کاردوخ (KARDUKH ) و کارديخ (KARDIKH ) که سکنه و بوميان آن بوده اند بر اين مردم اطلاق شده است .به موجب تاريخ شرفنامه بدليسي , قديمي ترين قبايل کرد باجناوي ها و بوتي ها هستند که اين نام ها به دليل سرزمين باجان و بوتان بر انه نهاده شده است.تاريخ کرد بعد از اسلامبا شروع حملات اعراب مسلمان به رهبري عمربن خطاب در سالهاي (634-642 ) نواحي اربيل , موصل و نصيبين را که نواحي کردنشين بودند به تصرف مسلمانان درآمد بعد از عمربن خطاب , در دوره جانشين وي عثمان ابن عفان نيز مناطق شمالي کردها و مناطق قفقاز به تصرف درآمد که عدم دخالت مسلمانان در نحوه زندگي و نويد ازادي و برابري که در دين اسلام بود باعث شد تا کردها به دين اسلام بگروند و مسلمان شوند.در همين ايام روساي کرد در حالي که ميکوشيدند اقتدار خود را حفظ کنند در فتوحات مسلمين شرکت فعال داشتند. در دوره عباسيان که به کمک سردار ايراني ابومسلم خراساني و ايرانيان به خلافت رسيدند به علت رقابت امين و مامون پسران هارون الرشيد قدرت خلفا در نواحي کردستان تضعيف شددر اين زمان لفظ کرد کم کم براي توصيف نزادي قبايل ايراني که با سامي ها و ارمني هاي اختلاط کرده بودند به کار رفت . همزمان با روي کار آمدن ترکان سلجوقي و پادشاهي سلطان سنجر براي اولين بار ايالتي به نام کردستان تاسيس گرديد. به گفته مرحوم رشيد ياسمي در کتاب کرد و پيوستگي نژادي , حمدالله مستوفي در کتاب نزهه القلوب در سال 740 هجري نخستين کسي بود که اسم کردستان و شانزده ايلات آن را آورده است. او اورده است : کردستان و آن شانزده ولايت است و حدودش به ولايات عرب و خوزستان و عراق عجم و اذربايجان و ديار بکر پيوسته است. آلاني , اليشتر , بهار , خفتيان , دربند , تاج خاتون , دربند رنگي , دزبيل , دينور , سلطان اباد , چمچمال , شهر زور, کرمانشاه ( قرميسين ) هرسين , وسطام .در قرن دهم ميلادي (959) حسنويه ( حسن به زري کاني ) که رييس يکي از قبايل کرد بود خود را به فرمانروايي کردستان شرقي رسانيد و دينور و همدان و نهاوند را فتح کرد. فرزند او ناصرالدين (979-1014)و نوه اش ظهيران هلال ابن بدر (1015-1014) مي باشند اينان از اسما از آل بويه اطاعت ميکردند .ال بويه هيچ گاه به طور مستقيم در قلمرو حسنويه اعمال نفوذي نکردند تا زمان شمس الدوله ديلمي که ظهيرالدين را از حکمراني انداخت و قلمرو او را مطيع خويش ساخت.فرزندان بويه ماهيگير متصرفات خود را بين هم تقسيم کردند رکن الدوله ديلمي نواحي شمالي را تصاحب شد. که شامل قسمت هاي کردنشين نيز بود.در سال 990 ميلادي به هنگام مرگ کردباد حکمران انتصابي خليفه برادرزاده اش ابوعلي مروان , حکمران نواحي دياربکر , ميافارقين > آميدني (آميد) و نصيبين را به دست آورد.اين مناطق بعد از مرگ عضدالدوله ديلمي از دست ال بويه خارج شده بود.اينان که به مروانيان معروف شدند بعدها از خليفه عباسي روي گردان و به فاطميان گرويدند. مروانيان و حسنويه از لحاظ نژادي کرد بودند.و اما از دوره صلاح الدين که از سرداران و دلاوران کرد است کردها توانستند فرا تر از منطقه هاي کرد نشين قدرت خود را بسط دهند صلاح الدين سردار شجاع کرد در سال 1136 ميلادي در تکريت واقع در ساحل دجله و شمال سامره متولد شد. او خدمات خود را در خدمت اتابک زنگي از سلاجقه سوريه شروع کرد که بعدها در حلب جانشين وي گرديد. فرزند اتابک زنگي يعني نورالدين پس از مدتي صلاح الدين را به همراهي عمويش شير کوه عازم مصر گردانيد تا متحد اولين فرمانرواي مصر را که شاهوار نام داشت در مقام خود حفاظت نمايد که به وسيله يکي از رقباي خويش در مصر طرد شده بودمصر در اين زمان تحت فرمانروايي يکي از خلفاي فاطمي به نام ابو محمود عبدالله بود شيرکوه و صلاح الدين مجبور بودند که با او حسن سلوک داشته باشند.از طرفي صليبيان فهميده بودند که اتحاد مصر و سوريه براي آنها خطرناک خواهد بود به همين خاطر به سوريه حمله بردند که صلاح الدين انها سخت بع عقب راند و شکست داد. بعد از مرگ نورالدين زنگي , صلاح الدين حاکم آنجا شد و شروع به بسط قدرت خود نمود او حکومت خود را تا مصر گسترش داد و حجاز و الجزيره را نيز به تصرف درآورد در حرکت بعدي اورشليم را از دست قواي صليبي بيرون آورد.صلاح ادين شجاعانه در نبردي با ريشارد شيردل انها را مجبور به ترک تمام خاک فلسطين نمود .اين سردار دلير بعد از سالها مبارزه و مقاوت در برابر تمامي دشمنان در سال 1193 در دمشق وفات يافت. و بعد از مرگش امپراطوري او ميان فرزندانش تقسيم گرديد.افضل به حکومت دمشق رسيد . عزيز در قاهره و ظهير در حلب حکومت کردند بعدا حکومت آنها به روساي محلي منتقل شد . تنها حلب تا سال 1390 در اختيار خاندان ايوبي ( ايوبيان) قرار داشت.توان قدرت و خصوصيات جنگي صلاح الدين او را به عنوان يکي از قهرمانان افسانه اي جهان اسلام درآورد به طوري که کردها از داشتن چنين فرزندي افتخار ميکنند.اتابکان ترک نيز مدت مديدي قلمرو کردها را زير قدرت خود داشتند. که تعداي از آنها بر اين مناطق حکومت کردند از قبيل :1) نوادگان سبکتکين (1144-1232 ) در اطراف اربيل ( هه ولير ) که اولين آنها زين الدين علي پسر کوچک سبکتکين است.2) اورتوکي ها (1101-1312) که اولين حکمران آنها ارتوک ميباشد . که بر ديار بکر و مدتي بر حلب و ماردين حکومت ميکردند.3) شاهان ارمني (1100-1207) که موسي لهنا لقمان قبطي است . در اين دوره اينان به دليل مراوده با اعراب , عرب شده بودند و لي متاسفانه کردها تلاشي براي از بين بردن آنها انجام ندادند و لي يا اين وجود زبان خويش را حفظ کردند.بعد از حمله مغولان به ايران , به دنبال جنگ و زدو خورد جلال الدين خوارزمشاه با آنها و فرار او به مناطق شرقي و سپس ورود به ايران امدن به مناطق کردنشين , مغولها سراسر ايران براي از بين بردن جلال الدين درهم نورديدند.جلال الدين مدتي در غرب ايران حکومت کرد که با روساي محلي و اتابکان در گير شد از آنجا که بعضي از اين سران کرد بودند و در سال 1213 ميلادي سلطان جلال الدين خوارزمشاه توسط يک کرد کشته شد.هلاکوخان مغول نيز بعد فتح نواحي مرکزي ايران و قلاع اسماعيليه از طريق همدان و کرمانشاه به بغداد رفت و اخرين خليفه عباسي را اسير و به طرز فجيعي مقتول کرد

, سرزميني که در آن به سر ميبرند و و زبان آنهاقبل از هر چيز بايد دانسته شود که چه مردمي به عنوان کرد شناخته ميشوند. در نتيجه اختلاف نژادها , به علت تهاجمات و لشکر کشي ها , مشکل است که تشخيص داده شود افراد ساکن در خاورميانه به کدام نژاد تعلق دارند اما اين ملاحظه نسبت به کردها که اولين معيار شناخت آنها تکلم به دو لهجه عمده کردي , زازا در شما و کرمانجي در جنوب و مرکز کردستان و لهجه گوراني که در اطراف کرمانشاه بدان ميشود ميباشد.ملامصطفي بارزاني گفته بود کردها کساني اند که اولا احساس ميکنند که کرد هستند و دوما بزرگترين نقطه اشتراکشان مليت و زبان کردي است.کردها به لهجه هاي مشخص زازا (در ترکيه و آذربايجان) کرمانجي ( در نواحي حکاري (هکاري) ترکيه و کردستان ايران و شمال عراق ) و گوراني ( اين لهجه داراي دو شاخه است يعني هورامي و گوراني زبان شاعران بوده است) در نواحي کرمانشاهان تکلم ميکنند . لهجه کرمانجي که تقريبا نصفي از مردم کرد با آن (ترکيه , ايران , عراق) صحبت ميکنند لهجه ادبي و نيمه رسمي به شمار مي رودو در کشور عراق از زمان اشغال قواي انگليس تا کنون در مدارس تدريس ميشود. مي توان گفت که لهجه زازا به وسيله مرمان لهجه کرمانجي و لهجه کرمانجي توسط مردمان لهجه گوراني و لهجه گوراني توسط بيشتر کردها فهميده ميشوددومين معيار شايد مهمتر از همه احساس مردمي است که خود را کرد مي دانند. گروههاي کردي که به نواحي شرقي ايران مهاجرت داده شده اند , عليرغم اينکه تمام مراودات خود را با کردهاي نوار غربي ايران , شرق ترکيه و شملا و شرق عراق از دست داده اند اما همچنان خود را کرد مي دانند.تئوري هيا مختلفي درباره سرزمين اصلي کردها وجود دارد . ولي غالب کارشناسان قوم شناسي و زبان شناسي عقيده بر اين دارند که اين قوم مخلوطي از مادها و اقوام بومي کردستان بوده اند که گروهي از آنها را « گزني» ميگفتند مي باشند . به طوري که بعدها ارمني ها , آشوري ها , اعراب ,ترکها , ترکمانان , و ايراني ها در مناطق بومي کردها وارد شدند و قوم کرد آنها در خود حل نمود. و به همين خاطر است که تيپ فيزيکي کردها به علت عمق و نحوه اين اختلاطها با هم تفاوت دارد.ناحيه زيست کردها عمدتا کوهستاني است که از شرق به وسيله دامنه هاي شرقي کوه هاي زاگروس به درياچه اروميه (رضائيه) منتهي ميشود. از اين قسمت به طرف جنوب و حدفاصل همدان و سنندج امتداد مي يابد. در طرف جنوب هم بعد از دور زدن کرمانشاه و کرکوک به موصل ختم ميشود. از شمال به طرف ماردين , ويران شار و اورفه امتداد يافته , آن گاه از شما به طرف ملاطيه و حوزه رود فرات ميرود تا به کماليه ميرسد. در قسمت هاي شمالي کردستان محدود به کوهستانهاي مرگان داغ و هارال داغ است که به طرف ارزنگان و ارزروم امتداد يافته و تا کوههاي آرارات (آگري داغ) پيشرفته که مرز طبيعي بين ترک ها در شما و کردها در جنوب به شمار ميرود.البته بسيارند کردهايي که در خارج از اين محدوده بيان شده زندگي مي کنند اما در آن مناطق در اقليت هستند.مناطق کردها اگر چه کوهستاني است اما همين مناطق کوهستاني داراي دره هاي وسيع و حاصلخيزي نيز مي باشد . کوههاي اين منطقه در زمستانها پوشيده از برف است و در تابستانها با آب شدن برفها به مانند فرشي سبز رنگ از زيباترين مناطق ديدني جهان ميشود . چراگاههاي آن که در دورانهاي دور پرورش دهنده اسب هاي مادي بوده اند امروزه نيز براي چراي گوسفندهاي عشاير و ايلات کرد از اهميت به سزايي برخوردارند. به طور کلي از بدو تاريخ کوه هاي بالاي بين النهرين (ميان دو رود) مسکن و جايگاه مردمي بوده است که با امپراطوري هاي جلگه ها يعني امپراطوري هاي بابل و اشور و گاه آنها را شکست ميداده اند . با توجه به امتزاج و اختلاط مابين مادها که از نواحي شمال و ماوراي خزر آمده بودند ميشود گفت که اين اقوام جزئي از نياکان فرهنگي کردهاميباشنددر کتيبه هاي سومري 2000سال ق.م از کشوري به نام « کاردا» نام برده شده است . اين اقوام همان قومي بودند که به گفته گزنفون مورخ يوناني را را بر تيگلاث پيلسر شاه آشور که با قبايل گورتي در حال جنگ بود بستند و لشکر کشي او را به سوي درياي مديترانه متوقف ساختند گزنفون اين قوم را کاردو مينامد.بنا بر نوشته هاي تاريخ نويسان و جغرافي دانان عرب , از قبيل بالاهوري , طبري و ابن اثير قبايلي که بعدا به نام کرد شناخته شدند بيشتر نواحي شرقي رود بوتان و سواحل شمالي دجله را تا نواحي جزيره (جزيره ابن عمر) متصرف شدند.از لحاظ مذهبي اکثريت کردها اهل تسنن هستند . تقريبا اکثر مردم کرمانشاه نيز شيعه ميباشند . البته در بين کردها نزديک به 50 هزار خانوار و شايد بشتر يزيدي نيز هستند علاوه بر اين گروهي نيز که به علي اللهي ( علي الهي) معروفند نيز در بين کردها هستند که علي (ع) را خدا ميدانند.کردها پيش از اسلامبرخي منابع از قبيل نولدکه (NOLDKE 1897 ) آورده اند که طوايف کردي که در نواحي مرکزي و جنوب ايران وجود داشتند در خلال دوره شاهنشاهي ساساني به علت فتوحات ايران و حرکت جمعيت به طرف شمال غربي مهاجرت کرده و در سرزمين کردو (KURDU ) ساکن شده و با کردهاي آنجا مخلوط شده اند و نام آنها را قبول کرده اند اين مردم که قبلا به نام مرتي ها شناخته ميشدند در جنگهاي مداوم ساسانيان و اشکانيان )پارت ها) و همچنين رومي هاي بيزانسي شرکت داشته اند و از طرفي ديگر گاهي با ايران و گاهي بار روم و گاهي با هردو در جنگ بوده اند. اينان در قرن چهارم ميلادي از طرف رومي ها به نام کرچخ شناخته ميشدند.بر حسب سرزمين و لهجه هاي محلي کردهاي قديمي نام هاي کاردوخ (KARDUKH ) و کارديخ (KARDIKH ) که سکنه و بوميان آن بوده اند بر اين مردم اطلاق شده است .به موجب تاريخ شرفنامه بدليسي , قديمي ترين قبايل کرد باجناوي ها و بوتي ها هستند که اين نام ها به دليل سرزمين باجان و بوتان بر انه نهاده شده است.تاريخ کرد بعد از اسلامبا شروع حملات اعراب مسلمان به رهبري عمربن خطاب در سالهاي (634-642 ) نواحي اربيل , موصل و نصيبين را که نواحي کردنشين بودند به تصرف مسلمانان درآمد بعد از عمربن خطاب , در دوره جانشين وي عثمان ابن عفان نيز مناطق شمالي کردها و مناطق قفقاز به تصرف درآمد که عدم دخالت مسلمانان در نحوه زندگي و نويد ازادي و برابري که در دين اسلام بود باعث شد تا کردها به دين اسلام بگروند و مسلمان شوند.در همين ايام روساي کرد در حالي که ميکوشيدند اقتدار خود را حفظ کنند در فتوحات مسلمين شرکت فعال داشتند. در دوره عباسيان که به کمک سردار ايراني ابومسلم خراساني و ايرانيان به خلافت رسيدند به علت رقابت امين و مامون پسران هارون الرشيد قدرت خلفا در نواحي کردستان تضعيف شددر اين زمان لفظ کرد کم کم براي توصيف نزادي قبايل ايراني که با سامي ها و ارمني هاي اختلاط کرده بودند به کار رفت . همزمان با روي کار آمدن ترکان سلجوقي و پادشاهي سلطان سنجر براي اولين بار ايالتي به نام کردستان تاسيس گرديد. به گفته مرحوم رشيد ياسمي در کتاب کرد و پيوستگي نژادي , حمدالله مستوفي در کتاب نزهه القلوب در سال 740 هجري نخستين کسي بود که اسم کردستان و شانزده ايلات آن را آورده است. او اورده است : کردستان و آن شانزده ولايت است و حدودش به ولايات عرب و خوزستان و عراق عجم و اذربايجان و ديار بکر پيوسته است. آلاني , اليشتر , بهار , خفتيان , دربند , تاج خاتون , دربند رنگي , دزبيل , دينور , سلطان اباد , چمچمال , شهر زور, کرمانشاه ( قرميسين ) هرسين , وسطام .در قرن دهم ميلادي (959) حسنويه ( حسن به زري کاني ) که رييس يکي از قبايل کرد بود خود را به فرمانروايي کردستان شرقي رسانيد و دينور و همدان و نهاوند را فتح کرد. فرزند او ناصرالدين (979-1014)و نوه اش ظهيران هلال ابن بدر (1015-1014) مي باشند اينان از اسما از آل بويه اطاعت ميکردند .ال بويه هيچ گاه به طور مستقيم در قلمرو حسنويه اعمال نفوذي نکردند تا زمان شمس الدوله ديلمي که ظهيرالدين را از حکمراني انداخت و قلمرو او را مطيع خويش ساخت.فرزندان بويه ماهيگير متصرفات خود را بين هم تقسيم کردند رکن الدوله ديلمي نواحي شمالي را تصاحب شد. که شامل قسمت هاي کردنشين نيز بود.در سال 990 ميلادي به هنگام مرگ کردباد حکمران انتصابي خليفه برادرزاده اش ابوعلي مروان , حکمران نواحي دياربکر , ميافارقين > آميدني (آميد) و نصيبين را به دست آورد.اين مناطق بعد از مرگ عضدالدوله ديلمي از دست ال بويه خارج شده بود.اينان که به مروانيان معروف شدند بعدها از خليفه عباسي روي گردان و به فاطميان گرويدند. مروانيان و حسنويه از لحاظ نژادي کرد بودند.و اما از دوره صلاح الدين که از سرداران و دلاوران کرد است کردها توانستند فرا تر از منطقه هاي کرد نشين قدرت خود را بسط دهند صلاح الدين سردار شجاع کرد در سال 1136 ميلادي در تکريت واقع در ساحل دجله و شمال سامره متولد شد. او خدمات خود را در خدمت اتابک زنگي از سلاجقه سوريه شروع کرد که بعدها در حلب جانشين وي گرديد. فرزند اتابک زنگي يعني نورالدين پس از مدتي صلاح الدين را به همراهي عمويش شير کوه عازم مصر گردانيد تا متحد اولين فرمانرواي مصر را که شاهوار نام داشت در مقام خود حفاظت نمايد که به وسيله يکي از رقباي خويش در مصر طرد شده بودمصر در اين زمان تحت فرمانروايي يکي از خلفاي فاطمي به نام ابو محمود عبدالله بود شيرکوه و صلاح الدين مجبور بودند که با او حسن سلوک داشته باشند.از طرفي صليبيان فهميده بودند که اتحاد مصر و سوريه براي آنها خطرناک خواهد بود به همين خاطر به سوريه حمله بردند که صلاح الدين انها سخت بع عقب راند و شکست داد. بعد از مرگ نورالدين زنگي , صلاح الدين حاکم آنجا شد و شروع به بسط قدرت خود نمود او حکومت خود را تا مصر گسترش داد و حجاز و الجزيره را نيز به تصرف درآورد در حرکت بعدي اورشليم را از دست قواي صليبي بيرون آورد.صلاح ادين شجاعانه در نبردي با ريشارد شيردل انها را مجبور به ترک تمام خاک فلسطين نمود .اين سردار دلير بعد از سالها مبارزه و مقاوت در برابر تمامي دشمنان در سال 1193 در دمشق وفات يافت. و بعد از مرگش امپراطوري او ميان فرزندانش تقسيم گرديد.افضل به حکومت دمشق رسيد . عزيز در قاهره و ظهير در حلب حکومت کردند بعدا حکومت آنها به روساي محلي منتقل شد . تنها حلب تا سال 1390 در اختيار خاندان ايوبي ( ايوبيان) قرار داشت.توان قدرت و خصوصيات جنگي صلاح الدين او را به عنوان يکي از قهرمانان افسانه اي جهان اسلام درآورد به طوري که کردها از داشتن چنين فرزندي افتخار ميکنند.اتابکان ترک نيز مدت مديدي قلمرو کردها را زير قدرت خود داشتند. که تعداي از آنها بر اين مناطق حکومت کردند از قبيل :1) نوادگان سبکتکين (1144-1232 ) در اطراف اربيل ( هه ولير ) که اولين آنها زين الدين علي پسر کوچک سبکتکين است.2) اورتوکي ها (1101-1312) که اولين حکمران آنها ارتوک ميباشد . که بر ديار بکر و مدتي بر حلب و ماردين حکومت ميکردند.3) شاهان ارمني (1100-1207) که موسي لهنا لقمان قبطي است . در اين دوره اينان به دليل مراوده با اعراب , عرب شده بودند و لي متاسفانه کردها تلاشي براي از بين بردن آنها انجام ندادند و لي يا اين وجود زبان خويش را حفظ کردند.بعد از حمله مغولان به ايران , به دنبال جنگ و زدو خورد جلال الدين خوارزمشاه با آنها و فرار او به مناطق شرقي و سپس ورود به ايران امدن به مناطق کردنشين , مغولها سراسر ايران براي از بين بردن جلال الدين درهم نورديدند.جلال الدين مدتي در غرب ايران حکومت کرد که با روساي محلي و اتابکان در گير شد از آنجا که بعضي از اين سران کرد بودند و در سال 1213 ميلادي سلطان جلال الدين خوارزمشاه توسط يک کرد کشته شد.هلاکوخان مغول نيز بعد فتح نواحي مرکزي ايران و قلاع اسماعيليه از طريق همدان و کرمانشاه به بغداد رفت و اخرين خليفه عباسي را اسير و به طرز فجيعي مقتول کرد

Sunday, December 04, 2005

هورامان








مردم کردستان عراق تجربیات تلخی از نسل کشی و ژینوساید دارند اما آنچه در سال 1988 بنام انفال صورت گرفت، تجربه دیگری بود. این واژه برای اولین بار وارد قاموس و فرهنگ سیاسی و ادبی کرد گردید و هرگاه کردها این واژه را می شنوند این واژه برای آنان تداعی کننده ژینوساید، نسل کشی و زنده بگور کردن می باشد. برای شناخت این رفتار وحشیانه و غیر انسانی می توان به گزارش سازمان MEW اشاره کرد که انفال را چنین توصیف میکند: انفال به یک سلسله عملیات نظامی میگویند که در هشت مرحله و در 6 منطقه مختلف جغرافیایی به فرماندهی علی حسن المجید که مشهور به علی شیمیایی می باشد در مارس 1987 آغاز گردید. انفال فرآیندی بود که بمنظور نابودی مردم کردستان و به جرم کرد بودن و همچنین برای تغییر در مرزهای جغرافیایی و از بین بردن فرهنگ و تمدن و آداب و رسوم مردم، صورت گرفت. علی حسن المجید نوزادی کردی را گرفته و به بدنه تانکی می کوبد و آنرا می کشد و سپس فریاد میزند این گونه نابودتان می کنم. این پروسه از مدتها قبل برای آن نقشه و برنامه ریزی شده بود که برای نمونه می توان به ابتدای دهه هشتاد اشاره کرد که چندین بار مردم مناطق الثوره بغداد و کردهای شهر هولیر را به بهانه حفاظت از بمباران ایران، به مناطق دیگر منتقل کرده و سپس آنان را به قتل رساندند. انفال نمونه بارز بزرگترین جنایتها، بعد از جنگ جهانی دوم بر علیه کردها و بمنظور مبارزه با جنبش آزادیخواهی آنان و همچنین حذف فرهنگ و تمدن و آداب و رسوم این ملت کهن میباشد. رژیم بعث برای نابود کردن کردها یک برنامه ریزی دقیق و مجهز تدوین کرده بود و برای پیاده کردن سیاستهای شوم و ضد انسانی خود تمام امکانات نظامی، امنیتی را بکار برد و با توسل به نیروهای نظامی و مزدوران خود هر چه خواست بر سر این ملت مظلوم آورد. به فرمان شورای رهبری انقلاب طی نامه شماره 160- 29 مارس 1987 به علی حسن المجید اختیار تام داده و برای این عملیاتها بودجه ای ویژه نیز در نظر گرفته شده بود. حملاتی که تحت عنوان انفال صورت گرفت بارزترین نمونه نقض حقوق بشر از سوی رژیم بعث در تاریخ این ملت ثبت گردیده است. در جریان حملات انفال هزاران روستای

کردها دارای فرهنگ و ادبیاتی پربار و توانگرند که مانند تاریخ زندگی و پیکارگری هاشان، ناشناخته مانده است . پراکندگی کردها در میان کردهای ترکیه ، ایران، عراق، سوریه و ارمنستان در مناطق کوهستانی و روش زندگی قبیله ای و چادرنشینی، مایه جدایی سیاسی و فرهنگی آنها شده است.باید توجه داشت که سوریه با تقسیم بندی قطب های سیاسی جهان، پس از جنگ جهانی دوم، فشار خود را به کردها افزایش داد. مهاجران کرد، آزادی نسبی خود را از دست دادند و جلو فعالیت سیاسی و ادبی آنان گرفته شد ، به کارگیری همین سیاست نیز در ترکیه رکود فرهنگی کرد را در منطقه به وجود آورده و با جلوگیری از آموزش زبان کردی ، زمینه پیشرفت و شکوفایی ادبیات کردی را از میان برد.از سوی دیگر در ایران ، سیاست های ضد مردمی حکومت های مستبد ، به خصوص رضاخان ، راه پیشرفت کردها را سد کرد . فرهیختگان و نویسندگان کرد تبعید شدند یا مهاجرت کردند و با این کار ادبیات نوشتاری کرد دچار ناتوانی شد .اوج شکوفایی نوشتاری کردی در سال های استبداد پهلوی تنها در ده ماه است .اوج شکوفایی ادبیات نوشتاری کردی در سال های استبداد پهلوی تنها در ده ماه است . کردهای ایرانی اندکی پس از پایان جنگ جهانی دوم با استفاده از اوضاع در هم ریخته دولت مرکزی، دست به تشکیل دولت جمهوری دموکرات کردستان زدند که تنها ده ماه طول کشید : اما در این ده ماه، نوعی جهش در آثار شاعران و نویسندگان کرد به وجود آمد. دو تن از شاعران این دوره یعنی هیمن و هه ژار، شاعران ملی شناخته شدند.اما علت ناشناخته ماندن شاعران و نویسندگان کرد در ایران، در اثر عدم ورود آثار ایشان به ایران بوده است. این آثار اغلب به طور مخفی و از راههای صعب العبور وارد ایران می شوند و در دسترس همگان نیستند. پس از فاجعه انفعالی به دست مزدوران صدام ، که در آن بیش از صد و هشتاد و دو هزار نفر از زنان و کودکان و پیرمردان و حتی جوانان کرد ، زنده به گور شدند و روستاهای آنان با خاک یکسان شد در 1991 انقلاب همگانی در کردستان عراق به وقوع پیوست و کردستان عراق ، به پا خاست و نوعی حکومت فدرالی تشکیل شد. از آن زمان به بعد ادبیات و فرهنگ کردستان با شتاب بیشتری در جهان رواج یافت.
شاعر ها ی هورامان
در قياس با ساير مناطق كرد نشين شايد بتوان گفت كه تعداد شاعران اين منطقه بيشتر بوه است شايد يكي ازدلايل اين امرآن بوده است كه حدودصد سال قبل شاعران مناطق دورترازاورامان نيز بالهجه ي هورامي شعر سروده اند.مضمون شعرشاعران اورامان نيزعمدتا عاشقانه.عرفاني وطبيعت دوستي است گاهي اوقات جريان يك واقعه ي مهم(مثلا جنگوحوادثآن)توسط افرادي درقالب شعر ريخته شده تاقدرت ماندگاري بيشتري بيشتري پيداكند.از معروفترين شاعران اين ناحيه مي توان به مولوي تاوگوزي بيساراني صيدي هورامي ميرز-شفيع وميرزا عبدالقادر پاوهاي و....اشاره نمود
هورامان
از نظر جغرافيايی و در اصطلاح و جغرافيای قديمی منطقه اورامان به دو قسمت :
1- اورامان تخت 2- اورامان لهون تقسيم گرديده است
ولی شايد درست آن سه منطقه است و منطقه ژاورود را نيز بايد جزء لاينفك اورامان بدانيم در ذيل به بررسی ويژگيهای جغرافيايی هركدام خواهيم پرداخت .
1- اورامان تخت : دهستان اورامان تخت با 3596 خانوار 18969 نفر جمعيت تابع بخش سروآباد شهرستان مريوان می باشد .اين دهستان از سمت غرب با كشور عراق و از سمت جنوب به پاوه و كوه شاهو و از طرف شمال به مريوان و در طرف شرق به روستاهای ژاورود و شهرستان سنندج همسايه استكوههای دالانی و دَرَكی 2639 متر در شمال و كوه كوسالان در شرق و كوه شاهو 3390 متر در جنوب و كوه تخت و كوه دربند 2770متر در غرب اين دهستان واقع شده است و دو شاخه مهم رودخانه سيروان از بخش شمالی و جنوب شرقی وارد اين دهستان شده و پس از تلاقی اين دو رودخانه با يكديگر در خاك كردستان عراق به درياچه دربنديخان می ريزد اورامان تخت حدودا دارای 26 روستا بوده است و در گذشته مركز آن روستای رزاب بوده است و شخصی بنام حسن بيگ با اخلاف و اسلافش براين منطقه حاكم بوده ولی اكنون مركز آن روستای اورامان تخت می باشد اين روستا با 449 خانوار 2148 نفر جمعيت در فاصله 75 كيلومتری جنوب مريوان و 75 كيلومتری شمال پاوه واقع شده است .اورامان تخت منطقه ای بسيار دلنشين و دارای مناظر زيبا و چشمه سارهای باصفاي كوسالان می باشد از نظر اقتصادی بيشتر مردم از طريق كشاورزی مختصر و باغداری و اندک صنايع دستی امرار معاش مي كنند البته درآمد بسيار كم آن باعث مهاجرت به شهر ها و خالی شدن روستاها گرديده است تعدادی از روستاهای دهستان اورامان تخت عبارتند از :
رودخانه سيروان : از ديگر زيبایی های منطقه اورامان رودخانه عظیم و خروشان سیروان است كه به امتداد كوه شاهو جریان یافته و از ارتفاعات اين ناحيه سرچشمه گرفته و بعد از طي تمامی منطقه شمالی اورامان و اورامان تخت به اورامان عراق وارد می شود طول رودخانه سيروان در خاك ايران 215 كيلومتر می باشد كه دارای مناظر زيبا و ديدنی مانند (تاف بل ) آبشار بل و . . . است
2- اورامان لهون : بخش ديگر اورامان را لهون مي گويند كه از طريق مشرق و جنوب شرقي به سنندج و كامياران و از شمال به اورامان تخت و مريوان و از طرف غرب به خاك عراق متصل است در گذشته مركز آن نوسود بوده و اكنون به شهرستان پاوه انتقال يافته است رودخانه سيروان از ابتداي اورامان لهون جريان مي يابد و بعد از مشروب كردن اورامان تخت به خاك عراق مي ريزد شهرهاي جوانرود ‚ روانسر و نودشه نيز در اين ناحيه قرار دارند .كوه زيباي شاهو كه سراسر اورامان لهون را زير چتر خود گرفته در سقط الرس كوه شاهو روستاي تاريخي تنگي ور و پلنگان يا پالنگان قرار گرفته است كه در ادوار گذشته حاكم نشين چند قوم كرد بوده و خاطرات تلخ و شيرين فراواني را در سينه دارد قلعه پلنگان در دهستان ژاوروود واقع شده كه در قرون ششم هجري بوسيله حاكم اردلان براي مركز حكومت خود ساخته است كه كتيبه سنگي بزرگ آن برجاي مانده است .تعدادي از روستاهاي اين ناحيه عبارتند از :1-درويشان 2-خانقاه 3-دشه 4-نروي 5-هيروي 6-تشار 7-شيخان 8-دزآور 9-وزلي 10-داريان 11-شوشمي 12 هجيج 13-درآور 14 هاني گرمله 14-كيمنه 15-بيرواس و. . . .حال به بررسي شهرهاي اين ناحيه مي پردازيم :
پاوه - مركز اقتصادي و اداري منطقه در منطقه اي كوهستاني و در پاي كوههاي سر بفلك كشيده كشيده شاهو و آتشگاه واقع و باغهاي سرسبز و شهرسازي و معماري منحصر بفرد شهر كه امروز به شهر هزار ماسوله ملقب گرديده منظره هاي تماشايي و جالب به پاوه بخشيده است .پاوه در مدار32و48درجه قرار گرفته و ارتفاع آن ازسطح دريا 1540 درجه است . و داراي جمعيتي حدود سي هزار نفر است .در شمالغربي پاوه و در مكان بسيار سخت و صعب العبور روستاي هجيج واقع شده كه مدفن حضرت امامزاده سلطان عبيدالله برادر حضرت امام رضا مي باشد و از احترام خاصي برخوردار است و در كردستان به كوسه هجيج معروف است . و اهالي روستا را هجيجي ميگويند اهالي روستاي هجيج از ديرباز اقتصادي خودكفا داشته اند بگونه اي كه پوشاك خاص خود را دارند و از موي بز براي خود لباس و گليم و از نخ و پارچه كفش و از چوب درختان قاشق و كاسه و . . . مي سازند همچنين در نزديكي اين روستا آبشار زيبا و ديدني بنام آبشار بل (تاف بل ) ه آب آن از كوهي بيرون مي جهد روخانه عظيمي را بوجود مي آورد كه يكي از شعب مهم رودخانه سيروان است .
روانسر- از ديگر شهرهای اورامان شهرستان روانسر است كه در دامنه جنوب شرقی شاهو و شهر پاوه واقع شده داراي آب و هوای معتدل و مناظر زيبا است و در داخل شهر روانسر سراب بسيار زيبايی وجود دارد كه به سراب روانسر مشهور است و زيبايی خاصی به شهر روانسر بخشيده و بسيار ديدنی است .جمعيت شهر روانسر حدود بيست هزار نفر است .
جوانرود - شهرستان جوانرود در دامنه هاي جنوبي شاهو و در جنوب پاوه و در ميان جنگلهاي جالب و ديدني واقع است و به قه لا شهرت دارد ( قه لاي جوانرو ) كه در زمان امان الله خان بزرگ در سال 1224 براي دفاع از شهر قلعه اي ساخت شهرستان جوانرود بر روي مدار 34و46 درجه با ارتفاع 1280 متر از سطح دريا واقع شده است .و داراي جمعيتي بيش از چهل هزار نفر است .
نوسود - شهر نوسود مركز قديمي اورامان لهون نزديكترين شهر اورامان لهون به كشور عراق در منطقه و منظره ای جالب و تماشايی و در ميان دو اقليم گرمسيری و سردسيری در شمالغربی پاوه وااقع است در ده كيلومتری نوسود آرامگاه يكی از امامان اهل حق به نام سلطان اسحاق وجود دارد كه
زيارتگاه عموم مسلمانان منطقه است و برادران اهل حق هم به آن ارادت خاص و بسيار دارند . شهر نوسود بر روی مدار 35و46 درجه با ارتفاع 1310 متر از سطح دريا قرار گرفته و جمعيتی حدود پنج هزار نفر جمعيت را دارا مي باشد .
نودشه : شهر نودشه از شهرهای زيبا و بسيار دلنشين اورامان است كه از نظر اداری تابعه بخش نوسود است.

3- منطقه ژاورود : اين ناحيه از هورامان در غرب و جنوب غربی سنندج واقع شده و منطقه ای است زيبا و ديدينی و سرشار از باغ و درخت گردو و توت است از جاهی ديدنی اين ناحيه می توان از روستاهای آويهنگ هويه بيساران تهوير و شيان و تنگی سر را نام برد كه بسيار با صفا و در دامنه هاي كوه ميرگوار و شاه نشين واقع شده اند از ديگر روستاهای اين ناحيه مي توان به نجی - ساليان - ژان - نسنار - پايگلان چشميدر - بوريدر - اسپريز - ژنين - آريان - گواز - سرريز - و ... را نام برد
.